سرزمين نور

 

ذكر اسماء مباركه در ايام هفته

 

شنبه پس از نماز صبح, هزار و شصت مرتبه يا غني

يكشنبه پس از نماز صبح, چهارصد و هشتاد مرتبه يا فتاح

دوشنبه پس از نماز صبح, يكصد و بيست و نه مرتبه يا لطيف

سه شنبه پس از نماز صبح, نهصد و سه مرتبه يا قابض

چهارشنبه پس از نماز صبح, پانصد و چهل و يكبار يا متعال

پنجشنبه پس از نماز صبح, سيصد و هشت مرتبه يا رزاق

جمعه پس از نماز صبح, دويست و پنجاه مرتبه يا نور

التماس دعا

...

 

بانوي زخم خورده تاريخ

بانوي آنهمه شيون

اينگونه با شتاب چرا؟

لحظه اي درنگ كن

نمي گويي كودكان

سهم گريه هاشان را

با كه قسمت خواهند كرد؟

بانو!

اي فرياد بلند حماسه جاويد كربلا

برخيز!

گاه رفتن نيست

تو سنگ صبور كودكان حسيني

تو لالايي خوان ياسها

در ظهر خون و آتشي

تو يادآور فريادهاي كودكان هستي

مباد! بي حضور بزرگت

اي بانوي زخم خورده تاريخ

اينگونه با شتاب چرا؟

بعد از تو كدام شانه ها

تنهايي اين آوارگان از وطن رانده را

تسكين خواهد داد؟

اي خاتون هر چه مصيبت

مباد! بي حضور بزرگت

 

رحلت جانسوز آن بانوي بزرگ بر عاشقانش تسليت باد

...

 

اي آشناترين!

اي نزديكترين!

سوداي تو را در دل چه كنم

چه چاره سازم

خدايا!

به درگاهت آمدم

و نيازمند، تو را مي خوانم

الهي!

به حق آيات قرآن

و به لحظه هاي دعاي عاشقان

لحظه هاي عمر مرا

با لحظه هاي پر بركت ياد اهل بيت

پيوند بزن

الهي!

بنده عشقيم و در آستان تو

...

 

يكى از شيعيان ، به قصد زيارت قبر بى بى حضرت زينب (س ) از ايران حركت كرد تا به گمرك ، در مرز بازرگان ، رسيد. شخصى كه مسئول گمرك بود، پير زن را خيلى اذيت كرد و به شدت او را آزار روحى داد. مرتب سؤ ال مى كرد: براى چه به شام مى روى ؟ پولهايت را جاى ديگر خرج كن .
زن گفت : اگر به شام بروم ، شكايت تو را به آن حضرت مى كنم .
گمركچى گفت : برو و هر چه مى خواهى بگو، من از كسى ترسى ندارم .
زن پس از اينكه خودش را به حرم و به قبر مطهر رساند، پس از زيارت با دلى شكسته و گريه كنان عرض كرد: اى بى بى ! تو را به جان حسين ات انتقام مرا از اين مرد گمركچى بگير.
زن هر بار به حرم مشرف مى شد، خواسته اش را تكرار مى كرد. آن شب در عالم خواب بى بى زينب (س ) را ديد كه او را صدا زد.
زن متوجه شد و پرسيد: شما كيستيد؟
حضرت زينب (س ) فرمود: دختر على بن ابى طالب (ع ) هستم ، آيا از اين مرد شكايت كردى ؟
زن عرض كرد: بله ، بى بى جان ! او به واسطه دوستى ما به شما مرا به سختى آزار داد من از شما مى خواهم انتقام مرا از او بگيريد.
بى بى فرمود: به خاطر من از گناه او بگذر.
زن گفت : از خطاى او نمى گذرم .
بى بى سه بار فرمايش خود را تكرار كرد و از زن خواست كه گمركچى را عفو كند و در هر بار زن با سماجت بسيار بر خواسته اش اصرار ورزيد. روز بعد زن خواسته اش را دوباره تكرار كرد. شب بعد هم بى بى را در خواب و به زن فرمود: از خطاى گمركچى بگذر.
باز هم زن حرف بى بى را قبول نكرد و بار سوم بى بى به او فرمود: او را به من ببخش ، او كار خير كرده و من مى خواهم تلافى كنم .
زن پرسيد: اى بانوى دو جهان ! اى دختر مولاى من ، اين مرد گمركچى كه شيعه نبود، اين قدر مرا اذيت كرد، چه كارى انجام داده كه نزد شما محبوب شده است ؟
حضرت فرمود: او اهل تسنن است ، چند ماه پيش از اين مكان رد مى شد و به سمت بغداد مى رفت . در بين راه چشمش به گنبد من افتاد، از همان راه دور براى من تواضع و احترام كرد. از اين جهت او بر ما حقى دارد و تو بايد او را عفو كنى و من ضامن مى شوم كه اين كار تو را در قيامت تلافى كنم .
زن از خواب بيدار شد و سجده شكر را به جاى آورد و بعد به شهر خود مراجعت كرد.
در بين راه گمركچى زن را ديد و از او پرسيد: آيا شكايت مرا به بى بى كردى ؟
زن گفت : آرى اما بى بى به خاطر تواضع و احترامى كه به ايشان كردى ، تو را عفو كرد. سپس ماجرا را دقيق بازگو كرد.
مرد گفت : من از قوم قبيله عثمانى هستم و اكنون شيعه شدم . سپس ‍ ذكر شهادتين را به زبان جارى كرد.

...

 

به نام خدا

هر فكر خلاقي مثل يك فرشته، نيكي و رحمت تو را به هستي منتقل مي كند. پس به هر كلامي كه بر زبان مي آوري بخوبي بينديش. بدان كه فكر تو، در هستي به اشكال مختلف عمل مي كند و آفريدگار آن فكر، چه زشت باشد چه زيبا، تو هستي.

...

 

ديوار كعبه آغوش گشوده است

در انتظار كهكشاني از خوبي

منظومه اي از پاكي

ديوار كعبه لبخند مي زند

به شوق نخستين تبسمي

كه در آغوش آن شكفته مي شود

و اين فاطمه بنت اسد است

كه با دلي آشفته

و نگاهي در غبار گمشده

پا در خانه كعبه مي گذارد

كودكي متولد مي شود

و فرشتگان

بطواف گرد او

او كه بهانه طواف سياره ها

در منظومه هاست

كودكي متولد مي شود

كه فردا

بر شانه آفتاب

پاي خواهد گذاشت

تا نشانه هاي ظلمت را

از كعبه بزدايد

اينك ميلاد مردي است

كه شبانگاه در نخلستان

سر در چاه ميگذارد

و هق هق گريه هاي او

روح روشن آب را مي لرزاند

 

سيزده رجب، تولد زمزم زلال عترت، بر تمام شيعيان مبارك

...

 

عزيزا!

چه زيبا مولودي كه كعبه به عظمت نامش به طواف مي آيد

و فرشتگان به سجده مي افتند و علي مي آيد كه دليل عشق شود و شكوه آفرينش و برازنده نام مقدس پدر و من عاشقانه ناز نگاه علي را از تو مي جويم تا بر جان يتيمم مرهمي باشد.

عشق يعني با نگاهي مهربان

از براي كودكان بابا شدن

عشق يعني آشنايي با علي

عشق يعني بي علي تنها شدن

...

 

خدايا

تو داني كه من كيستم

همانم

كه بي لطف تو

نيستم

...

 

به نام خدا

ميلاد با سعادت نهمين ستاره آسمان امامت، حضرت جواد الائمه، رو به همه شيعيان تبريک عرض ميکنم. ايشان ميفرمايند: از همنشينی با بدکار پرهيز کن که او همچون شمشير برهنه است که ظاهرش زيبا و اثرش زشت است. 

برقرار باشيد

...