سرزمين نور
تنها تو را به عبادت سجده مي كنم…
خدايا!
اي آرام دل هر دور افتاده از وطني
كه از تنهايي خود دلگير است
و اي شادي هر اندوهگين دلشكسته اي
اي فريادرس هر خوار شده تنها مانده اي
و اي مددكار هر نيازمند رانده اي
خدايا!
دستهاي نياز را
تا اوج خواستن تو پرواز مي دهم
و نماز عشق را در برابرت
به قامت مي ايستم
نمازي بي ريا بر پهنه سجاده اي
به وسعت عشق، با مهري از نور
تو را مي خوانم
و تنها تو را به عبادت سجده مي كنم
جز تو ديگر كسي را و چيزي را نخواهم ستود
كه ستايش ويژه توست و فقط سزاوار تو
تو كه صاحب عالمياني!
من به تكريم و احترام تا قله ركوع
در برابر عظمت و كبريائيت
سر فرود مي آورم
پس،
نداي استغاثه مرا بي پاسخ مگذار...
...بسويت آمده ام با دلي شكسته...
پروردگارا!
بسويت مي آيم
تو آن بخشاينده اي كه
عفوت پايان نمي پذيرد
و لطفت كاستي نمي گيرد
رحيما!
تو را مي خوانم و دل،
به اجابت شيرين تو بسته ام
اي مهرباني كه
بسياري درخواست حاجتمندان
تو را ملول نمي كند
و بخشش به نيازمندان،
بر تو كاستي نمي آورد
الهي!
من بسويت آمده ام
با دلي شكسته
و رشته اميدي از هم گسسته
و مي خواهم،
جز آنچه تو مي خواهي، نخواهم
و جز آنچه تو مي گويي، نگويم
لطيفا!
دستم را بگير و توبه ام را بپذير
و ياريم كن
تا در جاده رضايت تو گام بردارم
...به رحمت بي كرانه ات اميد بسته ام...
الهي!
چقدر سبز و باشكوه است
لحظه خلوت دل با تو،
آنگاه كه زير سايه نگاه مهربانت
لبخند زندگي، رنگ عشق مي گيرد
و دل،
خانه دوستي و محبت مي شود
خدايا!
از تو مي خواهم كه به لحظه لحظه زندگيم
نيكي و مهرباني ببخشايي
و جامه عافيت را همواره،
زينت بخش جان و انديشه ام
قرار دهي
و وسوسه هاي زرد اهريمنان را
از شقايق هاي سرخ وجودم
دور گرداني
و مرا!
كه خالصانه تو را مي خوانم
و به رحمت بي كرانه ات
اميد بسته ام،
عزت و بزرگي نماز گزارانت را
عطا فرمايي
به حق رحمتت اي مهربان ترين مهربانان!
...حاجت بندگان در دست توست...
سپاس و ستايش خداي را
ستايشي همواره و جاودان
لحظه به لحظه و از ژرفاي جان
بار خدايا!
امروز مرا سرشار كن از خير و نيكي در آغاز
و پيروزي و رستگاري در ميانه روز
و سعادت و خوش فرجامي در پايان
معبودا!
به تو پناه مي آورم
از آن روزي كه با ترس آغاز شود
عزيزا!
بر آنچه عهد بستم و وعده كردم
و وفا نكردم، پرده عفو بركش
و چون به بنده اي ستم كرده ام
و حقي بر گردن گرفته ام
به اداي آن ياريم كن
خدايا!
حاجت بندگان در دست توست
و اداي آن به محض اراده تو
و من،
بنده اي ناتوان و درمانده،
چه بسا كه با ستمي بر بنده اي
از سر خودخواهي، بار خود گران كرده ام
و اكنون، در اداي حق او ناتوان مانده ام
و آرزومند آنكه تو، او را از من راضي گرداني
و مرا از رحمت بي پايان خود لبريز كني
تو، كه مهربان ترين مهرباناني!
...آمده ام اي قدر آفرين!
آمده ام با كاسه تهي دستانم
كه گدايي ام را فرياد بزنم
آمده ام با چشمه جوشان ديدگانم
كه رسواييم را هزار بار ببارم
آمده ام با كمان خميده قامتم
تا بندگيم را با بند بند وجودم اعلام كنم
آمده ام با تسبيح توبه جاري بر زبانم
تا شرمندگيم را براي تو شرح دهم
آمده ام اي قدر آفرين!
در يلداي اميد و آرزو
در شب سفره هاي گسترده آسمان بر زمين
و در شب قدر!
تا بر مزار غفلت هايم شمع پشيماني روشن كنم
آمده ام اي پناه امن و تنها اميدم!
در اين شب بارش فرشته
و در اين لحظه هاي بي تكرار
تا خودم را هزار بار بالاتر ببرم
الهي!
اين چراغ افروخته را خاموش مكن
و اين بنده نو آموخته را از درگاهت مران…

