سرزمين نور
از تو مي گويم...
الهي!
براي تو گفتن، از خود بريدن است...
و من،
از تو مي گويم...
تا بال و پري به وسعت پرواز در ملكوت
عطايم شود...
آنچنان كه ستاره هاي آسمانت
خانه تاريك دلم را
از خنده و نور سرشار سازند
از تو مي گويم...
تا دستهايم آنقدر حرمت اجابت پيدا كنند
كه پنجره هاي بسته دلم را بگشايند
و رو به روشنايي و نور باز كنند...
از تو مي گويم...
تا ديدگان خسته ام،
جز نور هدايت تو را نبينند...
از تو مي گويم...
تا، وسعت باورت را طي كنم
و چنان باشم
كه تمام بودنم و تمام خواستنم
براي تو باشد...
تو، كه مهربان ترين مهرباناني!
رحمت تو، هر جنبنده اي را شرمسار خويش كرده است...
ستايش تو را اي پروردگار بي همتا!
كه اين همه نعمت عطايمان نمودي
و سايه كَرمت را بر سرمان گستردي
پس از آن،
طاعتت را براي آزمودن بندگي مان فرمان دادي...
و براي آزمايش صداقت، نهي مان كردي
و ما، چه ناسپاسانه عصيان كرديم...
با اين همه پيمان شكستنهاي ما،
تو اي درياي بيكران بخشندگي،
بر ما منت نهادي و رسوايمان نساختي
و باز بر فرصتمان افزون نمودي...
گناهانمان افزون شد
ولي تو، عقوبتمان نكردي...
با رحمت مخصوص خود،
كه هر جنبنده اي را شرمسار خويش كرده است
از لطف و كَرم با ما مدارا نمودي
و از روي حلم و شكيبايي
به انتظار بازگشت و توبه مان نشسته اي...
اينك من!
از بند بند وجودم،
تو را چنان ستايشي گويم
كه پژواك آن آسمانها را درنوردد
و طنين آن بر عرش تو بال گشايد...
فرا رسيدن سالروز وفات حضرت فاطمه معصومه (س) تسليت باد
...هرگز برنگير از من، باران عشقت را...
پروردگارا!
با باراني ترين نگاهم،
به درگاه ملكوتيت پناه مي جويم
عاشقانه تو را مي خوانم
و نامهاي مقدست را،
با ذره ذره وجودم تكرار مي كنم...
اي يكتاي بي همتا!
تو را سپاس،
كه باران را به چشمانم هديه دادي
پس،
هرگز برنگير از من، باران عشقت را...
...
